تبليغاتX
از همه جا از همه کس




سلام  به همه دوستای گلم

به اصرار عمو بهرام(همون حمید جون خودم.(چرا بهش میگم حمید؟ ..خوب معلومه دیگه چون اسم

 وبلاگش  ایران 1 و دومیشم ایران 2 و سومیشم احتمالا ایران 3 بهش میگم حمید جوووون مثل حمید شب خیز )

ناراحت نشیا چون فکر کنم زیاد از شب خیز خوشت نیاد باهوشم نه؟؟!!!.. خودم میدونستم ..ولی تا

بهم میگی بهار منم میگم حمید این به اون در ) راستی دارم آپ میکنم (چه عجب)

 

آخه آدم عاقل (خودمو می گم )هر چرتو پرتی که به مغزش برسرو که نباید بنویسه

(فکر کنین اونی که نوشتم بیوگرافیه حمید جون بود براتون کاملترش می کنم .

.تاریخ تولد:نمیدونم از خودش بپرسین ( من از کجا بدونم اون موقع که من به دنیا نیو مده بودم).

.محل تولد:آخه من که اونجا نبودم از کجا بدونم.(توقع بی خودی دارینا)

 نکته کنکوری بودا..کنکوریا حواسشون جمع باشه ــاصلا تو که کنکور داری برو درستو بخون اینجاچی کار میکنی همین یه نکته برات بس بود پاشو برو سراغ درست آفرین بچه خوب ــ ..)

ای بابا از موضوع اصلی دارم دور میشم...

 

خوب بریم سر اصل مطلب مهریه 2007 تا بال مگس نارنجیه اهل مغولستان..(بمیرم برای خودم اینقدر خجالتیم)

 

نه بابا این اصل ماجرا نبود که ............

این بود...

+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+

 

                                                               تصمیم مهم

در یکی از روستاهای ایتالیا پسر بچه شروری بود که دیگران را با سخنان زشتش خیلی ناراحت می کرد.

 

روزی پدرش جعبه ای پر از میخ به پسر داد و به او گفت :هر بار که کسی را با حرفهایت ناراحت کردی

 یکی از این میخها را به دیوار طویله بکوب.

 

روز اول پسرک بیست میخ به دیوار کوبید.پدر از او خواست تا سعی کند تعداد دفعاتی که دیگران را می آزارد کم کند.

 

پسرک تلاشش را کردو تعداد میخهای کوبیده شده به دیوار کمتر و کمتر شد.

 

یک روز پدرش به او پیشنهاد کرد تا هربار که توانست از کسی بابت حرفهایش معذرت خواهی کند یکی از میخها را از دیوار بیرون بیاورد.

 

روزها گذشت تا اینکه یک روز پسرک پیش پدرش آمد و با شادی گفت:بابا امروز تمام میخها را از دیوار بیرون آوردم!

 

پدر دست پسرش را گرفت و با هم به طویله رفتند پدر نگاهی به دیوار انداخت و گفت:آفرین پسرم!

 

کار خوبی انجام دادی اما به سوراخهای دیوار نگاه کن.دیوار دیگر مثل گذشته صاف و تمیز نیست.وقتی تو

 

عصبانی می شوی و با حرفهایت دیگران را میرنجانی آن حرفها هم چنین آثاری بر انسانها می گذارند.

تو می توانی چاقویی را در دل انسانی فرو کنی و آن را بیرون بیاوری..اما هزاران بار

 عذر خواهی هم نمی تواند زخم ایجاد شده را خوب کند..

 

+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+

 

حالا یه جمله از خودم :تا توانی دلی به دست اور دل شکستن هنر نمی باشد...

 

به جان خودم از خودمه باور کنین از جایی کش نرفتمش ........

آآآآآآآآآآآآآآآآآآیییییییییییییییییییییییی!!!!!! 

 

چرا میزنی خوب دروغ گفتم مگه خودت تا حالا دروغ نگفتی ؟؟؟؟(وجدانت بیدار شد)

 

الان داری فکر میکنی که از دست رفتم....قاطی کردم.... خوب برام دعا کنین شفا پیدا کنم  گرچه دیگه امیدی نیست  

فدا ت...

 

در ضمن می دونم عکسام کاملا با موضوع بی ربطن

فقط چون دوسشون داشتم گذاشتمشون

اگه اعتراضی دارین لطفا پیش خودتون نگه دارین

 

 

+ ارسال شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386و ساعت 13:36  توسط ال_سم_پای  |