
سر به روی شانه های مهربانت می گذارم...عقده دل می گشايم...گريه بی اختيارم...
از غم نامردمی ها بغض ها در سينه دارم...شانه هايت را برای گريه کردن دوست دارم...
شانههايت را برای گريه کردن دوست دارم...بی تو بودن را برای باتو بودن دوست دارم...
خالی از خودخواهی من برتر از الايش تن...من تو را والاتر از تن برتر از من دوست دارم..
عشق صد ها چهره دارد...دست تو ايينه دارش ...عشق را در چهره ايينه ديدن دوست دارم...
در خموشی چشم مارا قصه ها و گفتگو هاست...من تو را در جذبه محراب ديدن دوست دارم...
در هوای ديدنت يک عمر در چله نشستم ...چله را در مقدم عشقت شکستن دوست دارم...
بغض سرگردان ابرم ...قله ارامشم تو...شانه هايت را برای گريه کردن دوست دارم...
+
ارسال شده در جمعه یازدهم خرداد 1386و ساعت 17:35 توسط ال_سم_پای
|


